فانوس خیس
دیرکردی!ازلالایی کودکی تاخیرگی این آفتاب،انتظارتو راداشتم!
دوستای گل خودم...که احتمال ۹۹۹/۹۹٪ از دستم دلخورن به خاطر دیر اومدنم...خوفید؟؟؟؟ نزدیک عیدی خریداتونو کردید که؟؟؟!..دروغ نگو بلا دیروز خودم دیدمت تو بازار چه خبراااااااا؟؟؟ من که شدیــــــــــــدن برنامم قاطی پاطی شده بوووووووود از خیلی کارام موندم اصن.. یکیشم اینکه میخواستم بیام اینجا تفلد داداشمو تبریک بگم بش ولی نشد که بشه دیگهــــــــــــــ البته زیادم دیر نشده حالا میگم داداشی خوشجل و مهلبونم که قد این دنیا دوست دالم تفلدت مبالک،ایشالا ۱۲۲۷!!!! ساله بشی خب دیگه چه خبر؟؟ دوست جونیا واقعن ببخشید که تو این مدت نتونستم بیام به وبتون...درکم کنید توروخدااااااااا راستی دوستم بهار یه شعر گفته بود در وصف رشتمون...خیلی جالب بود گفتم بذارمش اینجا ..حالشو ببرینـــــــــــــــــ
پ ن۱:در اولین فرصت میام و به دوست جونیام سر میزنم و پستایی که نرسیدم بخونمو میخونمــــــــــ پ ن۲: دوستووووووووووووووون دالــــــــــــــــــــــــــــــم فلن دوست جونیا سیلاااااااااااااامـــــــــــ همگی خوفید؟؟؟؟؟؟ همه چی عالیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مرسی از کسایی که برا پست قبلیم نظر دادن و درک کردن که اونروزا چه حالی داشتم و خب یه جورایی خواستن کمکم کنن... راستش خیلی کم پیش میاد یه چیزی بهم بربخوره و نالاحت شم ولی اگه ناراحت شم کارای عجیب غریب زیاد میکنم!!مث الان که ملوم نی اینجا چه خبره! خب چیکار کنم؟؟!!!!!!!!منم گاهی دیفونه میشم دیگهـــــــــــ ! از حمید عزیز و نسیم جونمم به خاطر همه ی مهلبونیاشون به طور ویژه ممنونم...خیــــــــــــلی دوستون دالم... خب قضیه یه کم کش دار شده انگار!!!چیزی درست نشد هیــــــــــــــچ ،باز دوباره یه چند نفر ازم دلخور شدن !!! به آیسان خودمون میگم که پرسیده بود چطور میگی همه چی آرومه!!و اینطوری شده وقتی اومده اینجا..... ببین اتفاق مهمی نیفتاده..خودت که دیدی فقط یه درگیری لفظی پیش اومده بود(عجب چیزی گفتماااا تازه طرف خودشو معرفی هم نکرد که بفهمم با کی طرفم!!برا همین میگم مهم نی.. بعدشم به نسیم و حمیدم نگفتم دقیقن کیه..اونام مستقیم کسی رو خطاب نکردن که بگم تابلو شد توهین نکنین!!! منم میدونستم نتت قطعه و نمیتونی بیای...پس این صفتا با همون چسب رازی به منم نمیچسبه...!!.هیـــــــــ تازه مگه میشه تورو دور زد؟؟!!!دخمل دایی خودمی دیگهـــــــ...مخلصتم هستم دربست!! و امــــــــــــا تکلیف اونایی که میگن من تنبلمــــــــ !و زود خسته میشم و..آپ نمیکنم ببینم کی بوووووود..؟؟ مگه دستم بهتون نرسه! حالا که اینطوریه بعد از این کلن آپ نمیکنم ببینم چی میخواد بشه!! ههـــــ هه! راستی دیگه کم کم دارم نزدیک میشم به روزای رفتن به دانشگا و اینکه بالاخره منم دانشجو میشم!!! دیگه الافیا و بیکاریا هم تموم میشه...فکر نمیکنم دیگه همچین روزایی برگرده که بتونم بدون فکر کردن به درسا و نگرانی چیزی رو داشتن با خیال راااااحت خوش بگذرونم و حالشو ببرم!! ولی خدایی این ۴ ماهو حســــــــــــــابی استراحت کردمو تادلم بخاد خوابیدمو اضافه وزنمکه آوردم و خلاصه فوق العاده بوده واقعن... دیشب خونه ی مامانبزرگم بودیم ... حرف کشیده شدبه دانشگا رفتن من و همه میگفتن بالاخره سوگند کوچولو هم دانشجو میشه و ازاین حرفا... بابا بزرگم و داییمم شرو کردن به تعریف کردن شیطونیایی که تو بچگیام میکردم و همه هم میخندیدن... منم از خجالت سرمو انداخته بودم پایین که البته اینطوری بیشترم میخندیدن!!! راستش شنیده بودم بچگی خیـــــــلی شیطون بلا بودم ولی دیگه فکر نمیکردم تا این حد پروندم سنگین باشه!! دیگه اینکه قول داده بودم عکس بعضی از عروسکامو که تا حالا سالم موندن بذارم تو وبم و نشون بدم چه دخمل خوفیم که چند سال سالم نگهشون داشتم...!!هیـــــــــــــــــــ این شعرروکه خیـــلی دوسش دارم تقدیمش میکنم به همه ی دوستای نازم...(دختر کوچولوی عزیزم،مریم جونم،سعیده جونم،نازی بلای مهلبونم،نفس خودم ، محیای خوشخیالم،سواد کوهی عزیز ،صادق جیمبو! ابراهیم که میخواد صدای نسل در خون نشسته باشه وکلن دوستایی که بهم همیشه لطف داشتن...) با آن نگاه روشن مواج،
دریا اگر سلام نگوید، نماندنیست!!!
در ذهن هر کلام اگر رد پای عشق راهی نبرده است،
کتابی نخواندنیست!!!
و شایسته این نیست که باران ببارد
و در پیشوازش دل من نباشد!!
و شایسته این نیست که در کرت های محبت
دلم را به دامن نریزم،
دلم را نپاشم!!
چرا خواب باشم؟؟
ببخشای بر من اگر بر فراز صنوبر تقلای روشنگر ریشه ها را ندیدم!!!
ببخشای بر من اگر زخم بال کبوتر به کتفم نرویید!!!
چرا خواب باشم؟؟
عبور کدامین افق وسعت انتظار مرا مژده آورد،
و هنگامه عشق را از دل من خبر داد؟؟
کجا بودم ای عشق؟؟
چرا چتر بر سر گرفتم؟؟
چرا ریشه های عطشناک احساس خود را به باران نگفتم؟
چرا آسمان را ننوشیدم و تشنه ماندم؟؟
ببخشای ای عشق!!!!
ببخشای بر من اگر ارغوان را نفهمیده چیدم!!
اگر روی لبخند یک بوته آتش کشیدم!!
اگر سنگ را دیدم اما،
در آئین احساس و آواز گنجشک نفس های سبزینه را حس نکردم!!
اگرماشه را دیدم اما هراس نگاه نفسگیر آهو به چشمم نیامد!!
ببخشای بر من که هرگز ندیدم نگاه نسیمی مرا بشکفاند
و شعر شگرف شهابی به اوجم کشاند!
و هرگز نرفتم که خود را به دریا بگویم،
و از باور ریشه ی مهربانی برویم!
کجا بودم ای عشق؟؟؟
چرا روشنی را ندیدم؟؟
چرا روشنی بود و من لال بودم؟؟
چرا تاول دست یک کودک روستایی دلم را نلرزاند؟؟
چرا کوچه ی رنج سرشار یک شهر در شعر من بی طرف ماند؟؟
چرا در شب یک حضور و حماسه که مردی به اندازه ی آسمان گسترش یافت،
دل کودکی را ندیدم که از شاخه افتاد؟؟
و چشم زنی را که در حجله ی هق هقی تلخ،
جوشید و پیوست با خون خورشید!!
ببخشای ای عشق،
ببخشای بر من اگر ریشه در خویش بستم،
و ماندم،
و خود را شکستم،
و هرگز نرفتم که در فرصتی خط شکن باور زندگی را بفهمم،
و هرگز نرفتم که یک حجله بر پا کنم،
بر سر کوچه ی زندگانی،
و بر آب خورشید بنشانم عکس دلم را!!
تو را دیدم ای عشق،
و دیگر زمین آسمانیست!!
و شایسته این نیست که در بهت بیهودگی ها بمانم!
تو را دیدم ای عشق و آموختم از تو آغاز خود را!
نگاه تو کافیست!
من آموختم ریشه ی رویش باغ ها را،
و باران خورشید ها را!!
باید بگم خوشبختانه باز قراره از دستم راحت بشین و یه مدت دوباره این وب تار عنکبوت ببنده ..ولی عید که بشه میام و وب تکونی میکنم البته امیدوارم تو این مدتی که نیستم فراموشم نکنید چون من همیشه به یادتون هستم و خیـــــــلیم دوستون دارم... والا راستشو بخواین خودم که از پرحرفیام خوابم داره میگیره دیگه شما رو مطمئنم از همون وسطا خوابتون برده!! خبـــــــــــ بدی خوبی دیدین دیگه خودتون میدونین دیگه...!!! دیگه همین آپو تقسیمش کنین خورد خورد بخونین تا دیر تموم شه ...باز وقتی برمیگردم ازم ایراد نگیرین!هه!دوپینگ کردم اینو نوشتم بوخوووووووووودااااا خب؟؟؟؟؟؟دوستون دالمـــــــــ بوووووووووووووووووووووووس دنیا به کسی وفا نمیکنه ... فقط خوبی و بدی آدماس که می مونه! ... واز این حرفا!!.. اما با همه ی اینا من دوستش دارم!... من این روزگار سنگدل و بی وفا رو دوست دارم!! دوست دارم روزایی رو که از همه چیزت میگذری تا به یه چیز برسی... دوست دارم روزایی رو که از پیدا کردن یه دوست تازه ذوق زده ای ... دوست دارم روزایی رو که لحظه شماری میکنی برای حرف زدن با کسی ... دوست دارم روزایی رو که میری مدرسه ... حالا دیگه به نظر من مدرسه همش خاطرس ...بهترین روزای عمرمون تو جایی که همیشه ازش متنفر بودیم!! دوست دارم روزایی رو که فکر میکنی هیچ کس دوست نداره ولی بعدش که امتحانشون میکنی در کمال ناباوری میبینی که عاشقتن! ... دوست دارم روزایی رو که همه جوره دلهره و ترس و استرس داری...ولی یکی که دوسش داری بهت میگه نترس... دوست دارم روزایی رو که از خوشحالی زیاد نمیدونی چیکار کنی... می بینی؟ باید بگم دوست دارم این روزگار مهربون و با صفارو!!! دوست دارم روزایی رو که انتظار داره دیوونت میکنه ... دوست دارم روزایی رو که یه اتفاقی توش میفته که مدت ها بود پیش بینی میکردی و نگرانش بودی ... دوست دارم روزایی رو که به وضوح حسادت دیگرانو حس میکنی ... دوست دارم روزایی رو که احساس میکنی بزرگ شدی و همه چی برات متفاوته ... دوست دارم روزایی رو که از تنهاییت لذت میبری و دلت میخواد کسی کاری به کارت نداشته باشه... دوست دارم روزایی رو که نمیدونی چرا ولی همینجوری دلت گرفته ...! دوست دارم روزایی رو که دلت میخواد داد بزنی :به کوری چشـــــــــــــم بعضیا...! دوست دارم روزایی رو که یه نفر هرچی دلش میخواد و هرچی از دهنش درمیاد بهت میگه ... دوست دارم روزایی رو که تو رو با یه کاغذ یا شیشه یا سنگ اشتباه میگیرن ... دوست دارم روزایی رو که تو دوراهی گیر کردی و نمیدونی کدوم طرفی بری ... دوست دارم روزایی رو که توش کسی که چند سال باهاش بودی رو تازه میشناسی ... دوست دارم روزایی رو که برای اولین بار از شدت ناراحتی قلبت تیر میکشه ... دوست دارم روزایی رو که بهت تهمت بی جا میزنن وکلی چرند وپرند میبافن برات و دست آخر راهی برای دفاع از خودت نمیذارن... عنوان این پستو گذاشتم آپ اختصاصی برای دل سنگ روزگار... ولی خودمم شک دارم!!! یعنی مطمئنم این روزگار نیست که دلش از سنگه ...!این دل بعضی آدماشه که انگار از سنگ هم بدتره!! البته اگه بشه گفت ...!!! راستش وقتی انقد دلم میگیره که دیوونم کنه دیگه به هیچی فکر نمیکنم چون دوســـــــــــــــــــــــــــت دارم روزای روزگارو...!!! آغاز سال ۲۰۱۲ میلادی رو به هموطنای مسیحیم تبریک میگم.
نمیدونم چیکارکنم تا از خجالت این بچه ها دربیام... منم که حرف گوش کنننننننننننننننننننن........... اصلنم نمیتونم رو حرف دوست جونیام حرف بزنم ... باااااااش قبول!!ما که بخیل نیستیم اینم از شیرینی.....!! صدای خنده ی بچه مدرسه ای ها... شاخه های خالی از برگ درختایی که از سرما به خودشون می لرزن... صدای برگایی که زیر پاش می افتن و رهگذر بدون توجه به فرش نارنجی زیر پاش ، قدم هاشو تند میکنه که به کارش برسه ... خش ... خش ... خرد شدن!!! آبان۹۰... بارون ... اینکه دلت بخواد بدون چتر بری بیرون ، سرتو بگیری به آسمون و بذاری دونه های بارون بخوره به صورتت... ترافییییییییییییک ... ته ته ته عشق!!! چیزی که همه این فصلو با اون میشناسن ... آذر۹۰... سوز و سرمای زودهنگام ... برف ... خیابونای سفید شهر... لباسای گرم ...شال گردنای رنگی رنگی!... وایسادن خلوی شومینه تو شبای سرد ... اینا خاطره هاییه که از پاییز امسال یادم میمونه!! بهترین پاییز عمرم!...حالا که دیگه چن ساعت بعد داره میره...داره فصل تحویل میشه!!... نشونشم...هندونه ی بزرگی که خداخدا میکنیم توش قررررررمز و شیرین باشه!! یا پشمک و آجیل و دونه های قرمز انار و...فال حافظ گرفتن و این یعنی یلدا... یلداتون مبارک راستی داشت یادم میرفت...شمردن جوجو ها فراموش نشه نفسم یک سایه پر از غم دارد
صبح شد،آفتاب آمد. چای را خوردیم روی سبزه زار میز. ساعت نه ابر آمد، نرده ها تر شد. لحظه های کوچک من زیر لادن ها نهان بودند. یک عروسک پشت باران بود. ابر ها رفتند. یک هوای صاف، یک گنجشک، یک پرواز. دشمنان من کجا هستند؟ فکر میکردم: در حضور شمعدانی ها شقاوت آب خواهد شد. در گشودم:قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من. آب را با آسمان خوردم. لحظه های کوچک من خواب های نقره میدیدند. من کتابم را گشودم زیر سقف ناپدید وقت. نیمروز آمد. بوی نان از آفتاب سفره تا ادراک جسم گل سفر میکرد. مرتع ادراک خرم بود. پرتقالی پوست میکندم. شهر در آینه پیدا بود. دوستان من کجا هستند؟ روزهاشان پرتقالی باد! پشت شیشه تا بخواهی شب. در اتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با اوج، در اتاق من صدای کاهش مقیاس می آمد. لحظه های کوچک من تا ستاره فکر میکردند. خواب روی چشمهایم چیزهایی را بنا میکرد: یک فضای باز، شن های ترنم، جای پای دوست...
دوستای عسیسم سلام اولن که: دوباره یه "ببخشید" بدهکار شدم به کسایی که توی این یه ماه به بلاگم سر زدن و منتظر آپ جدید بودن اما خب بعدش فهمیدن که با یه نویسنده ی کم حوصله و بی ذوق طرفن!!هه دومن که: این شعررو که نوشتم از سهرابه ..خب این یکی دیگه به نظرم خیلی جالب بود! سومن که: هوا این روزا خیلی سرد شده، آدم قندیل میبنده ، یخمک میشه! آخه این چه وضعشه؟! مواظب خودتون باشینااا خب؟ نگین نگفتیااا.. بعد سرما میخورین حال و روزتون میشه مثه من! چهارمن که:این آپ تقدیم به همه ی دوست جونیای مهلبونم به خصوص داداش حمید گل و نازی جوووون که این چن روزه منو تا مرز سکته پیش بردن!! دیگه همین دیگه....انشام تموم شد! کاری ندارین؟؟بابای!! یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای آنجا برای عشق شروعی مجدد است! "میلاد شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس ، شاه انیس النفوس ،امام رضا(ع)، مبارک"
یه تبریک مخصوص هم برای آبجی ملیکای عسیسم و آقا محمد گل که امشب عروسیشونه! زندگی پراز عشق و محبت رو براتون آرزو میکنم و امیدوارم به پای هم پیر شین امروز که دارم این پستو می نویسم ۹مهره!.......... مهری که کاملا متفاوت با مهر سالهای قبل شروع شد........مهری که برای همه ی بچه مدرسه ای ها با دو جور حس متفاوت همراهه...یکی حس خوشحالی که خودبخود سراغمون میاد و به خاطر رفتن به مدرسه و دیدن دوستا و همکلاسیا البته بعضیایی که تابستون ندیدیمشون بعد از ۳ماهه!! شایدم به خاطر شوقیه که بعضیا برا خوندن درسای جدید با معلمای احتمالا جدید دارن!! که البته درصد گروه دومی کمتره !! و......حس دوم حس ناراحتی که بعد از ۳ ماه خوردن و تا لنگ ظهر خوابیدن و مسافرت رفتن و مهمونی رفتن و کلی خوش گذرونی های دیگه با شروع مدرسه ها بازم خودبخود سراغمون میاد که نشونشم زیر و رو کردن تقویممونه برای پیدا کردن حداقل یه روز تعطیل!! که البته به قول یکی کلی ناراحت میشیم اگه همین روز تعطیلی که با یه عالمه امید از توی تقویممون پیداش کردیم جمعه باشه!اونوقته که دیگه دیوونه میشیم و شاکی که این چه زندگی ایه....! اما بازم به قول یکی جمعه همیشه هم بد نیست!به خصوص وقتیکه ۱ مهر باشه! امسال از این جهت هم با سالای قبل فرق داشت اونم اساسی!حیف که ما کیفشو نبردیم! مهری که برا مدرسه ای ها از ۳ مهر معنی داشت.... ولی برامن امسال مهر بی معنی بود چون قرار نبود برم مدرسه !! اولین مهری بود که تنها تو خونه مونده بودم!اولین مهری که دیر از خواب بیدار شدم! بدون اینکه با چشای خواب آلود برم تو در و دیوار از اتاقم بیرون اومدم!با خیال راحت نشستم پای تلویزیون.... و خلاصه اینکه برای من تابستان همچنان ادامه دارد! هرچند گاهی دلم برای مدرسه و جر و بحث های الکی سر زمان امتحانا و ضایع کردن معلما و رقصیدن سر کلاس و کلی تو صف بوفه منتظر شدن و استرش گرفتن برای اینکه معاون به شلوار لی یا ناخنای بلندمون گیر نده و پیچوندن معلم ورزشمون برای ورزش نکردن و...تنگ میشه!! بهمن که بشه رسما دانشجو میشم و روزای مدرسه میشن یه خاطره که فقط گهگاه وقتی دور همیم میگیم : چه روزایی بود...........یادش بخیر! همونطور که قول داده بودم امروز اومدم اینجا تا یه جشن حسابی بگیرم! اول باید اینو بگم که تولد من ۳۰ ام هستش یعنی دقیقا یه هفته بعد اما من طبق معمول روز تولدم مسافرتم! مثلا همین پارسال روز تولدم شمال بودیم و با یه کیک کوچولو کنار دریا جشن گرفتیم! حالا از همه ی اینا بگذریم! راستی تو پست قبلی انقد ذوق زده و هول بودم که یادم رفت بگم از چی قبول شدم!من پزشکی دانشگاه تهران قبولیدم! خلاصه اینکه: به جشن تولد من خوش اومدین
خیلی خوشحال شدم از اومدنتون...
کلی مهمون دعوت کردم
تاااااااااااااااااااااازه امسال خواننده هم دعوت کردم!
خواننده ی نسل جوان: بفرمایین آبمیوه، تازه از راه رسیدین!
اینم شیرینیش... البته دیدم تابستونه بستنی گرفتم به جاش!!!!!!!! این وانیلیه زود بخورین تا آب نشده! نمیدونین چقد خوشحالم........ خب حالا دوست جونیاااااا بیاین وسط......... آقا رضا یه آهنگ توپ برامون بزن....!! آهاااااااااااااان.... خب حالا دیگه نوبتیم که باشه نوبت آوردن کیکه! همگی رو به دوربین:سییییییییییییییییییییییییییییییییییییییب شمعا رو فوت کنم.......... ۱۹سالگیم مبارک! یالا من کادو میخواماااااا! حالا بفرمایی کیک میل کنین راستی مرسی که تو جشنم شرکت کردین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

)که به خوبی و خوشی تموم شد!(عین آخر همه ی قصه هایی که بچه بودیم میخوندن برامون و سر کارمون میذاشتن!!!)![]()
![]()
![]()
![]()
خلاصه اینکه هویجولی بیخودی ذوق و شوق دارم
...(دیوونه کردم همه رو با این دانشگا رفتنم
همه الان دارن فحشم میدن به نظرم!هه)![]()
(ولی با عرض شرمندگی الان امتحان کردم دیدم عکسارو گذاشتنی وبم قاط میزنه!!بوخودا میخاسم بذارم نشد!!)![]()
نسیم(بالای)عسیسم ،داداش حمید گلم و آیسان یه دونه ی خودمون!![]()
...![]()
![]()
![]()






![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
...خوش بگذره!!!
!!
آسمان دلم امروز کمی نم دارد
شاید از چشم کسی خون شده جاری, شاید
باز تقویم دلم بوی محرم دارد
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |




























